در حیاط خانه ی مادربزرگ دیگر نمی روید گل ارکیده یا که دیگر عطر سبزی ریحان و نعنا نمی پیچد در فضای آن باغچه ی مستطیل شکلی که تابستان ها دور تا دورش مملو بود از فرش های رنگینی که فامیل را میکشاند به دور هم و بساط چای و هندوانه و تخمه و آجیلش مهیا بود همیشه آنهم به وفور
دیگر از آن درخت تنومند و جوان که هر ساله دل سیر میکرد فامیل را از فرط توت های شیرین و درشتش، خبری نیست. پیر گشته و ماحصل کارش به تعداد انگشت های دست هم نمیرسد، فقط میشود نشانه های پیری و خستگی را از برگ های زرد و شاخه های خشکیده اش جویا شد، او را هم حتی دیگر مجالی نیست، قامتش خمیده و مراقب ندارد
حتی دیگر از آن ماهی های سرخ و بزرگ در آن حوضچه ی کوچک پر آب هم خبری نیست، ماهیا رفتند و فقط آب سرد پر از لجن باقی ماند
در حیاط خانه ی ما هم دیگر نیست خبری از آن درخت آلبالو و شاهتوت های سرخ و سیب های سبز نقلی
دیگر در حیاط خانه ی هیچکس درخت نیست، دیگر در حیاط خانه ی هیچکس احساس نیست، دیگر گل ها در باغچه ی خانه ها دوام نمی آورند، چون کسی را نگران روح لطیف و بی آب گل نیست

/ 0 نظر / 11 بازدید